به سايت اتحاديه آزاد کارگران ایران خوش آمديد

زنان کارگر و بردگی مدرن

نویسنده: اسرین درکاله

سالها پیش در گزارشی از وضعیت زنان کارگر این جمله به چشمم خورد:

"زندانی زندانبانی که خود زندانیست طعمی بس تلخ و گزنده دارد!"

و این جمله حکایت زنان جامعه به طور کلی و به طور اخص زنانیست که وارد پروسه تولید جامعه می شوند یعنی زنان کارگر،نیروی کاری که جنسیتش مقدم بر هر موضوعی هست مقدم بر تخصصش مقدم بر هویتش!

برای همین اگر بخواهیم از زنان کارگر صحبت کنیم باید به بررسی نگاه جنسیتی به بخشی از نیروی کار جامعه بپردازیم.

سیستم نیروی کار را به دو قسمت تقسیم می کند:

کارگر درجه اول- کارگر درجه دوم

کارگر درجه اول مرد هست که رسما زاده شده برای کارکردن

کارگر درجه دوم زن هست که برای کارکردن زاده نشده بلکه از نگاه قانونی و فرهنگی جامعه جایش در خانه و در پروسه تولید مثل معنی پیدا می کند. و حالا بی ثباتی اقتصادی،فقر،نداری،بیکاری،گرانی و اعتیاد مرد خانواده و دلیل بزرگتر سرپرست خانوار شدن زنان، آنان را وارد بازار کار می کند

بازار کار جنسیت زده!

در این بازار قبل از هر چیزی که از نیروی کار دیده شود زن بودنش دیده می شود یعنی همان جنسیت و این یعنی سرآغاز شرایط کاری متفاوت از مردان برای نیروی کار زن یعنی بی حقوقی و ستم مضاعف ناشی از تبعیض جنسیتی.

همان ابتدای امر به کارگماردن زنان با نگاه جنسیتی صورت می گیرد فیزیک زنان چاقی و لاغری،زشتی و زیبایی،قدبلندی و کوتاهی و ...دوشیزه یا بانو بودن،متاهل یا مجرد بودن،فرزند داشتن و نداشتن مهم هست برای بکار گرفتنشان اما براستی چه اهمیتی دارد مثلا دوشیزه بودنشان در نیروی کارشان مگر اینکه یادمان بیافتد تمام تعرضات و آزار و اذیت های جنسی، بنابراین مهم می شود دوشیزه یا بانو بودنشان برای استخدام!

با اینکه در تقسیم بندی جامعه مسئولیت اقتصادی به دوش مرد می باشد اما چرخ اقتصاد خانواده بدون اشتغال زنان یا به قول مسئولین"یاور سرپرست خانواده"نمی چرخد پس زنان کارگری داریم که متاهل هستند و مادر

و همین دو آیتم متاهل بودن و مادر بودن می تواند شانس زنان را برای ورود به بازار کار کمتر کند چرا که کارفرما ترجیح می دهد کارگری داشته باشد که دغدغه ها و گرفتاریش کمتر باشد و زنی که متاهل هست و مادر، دغدغه و گرفتاریش بیشتر. جالب است جامعه خود این تفکیک را کرده که این مسئولیتها برای زنان است و این مسئولیتها برای مردان و به زنان می گویند تو باید مادر شوی شیر بدهی بچه بیاوری خونه داری کنی و این طور خود سیستم بعنوان جنسیت زنان را کنار می گذارد و وقتی زنی از سر نداری مجبور می شود کار کند و به جامعه برگردد آنوقت در پروسه کار به او می گویند آخه تو مادری آخه تو متاهلی...این چرخه که معلوم نیست کجایش برای زنان است و این چرخه که دارد روی می دهد آیا انتخاب خودش بوده؟!

این وظایفی که به او تحمیل شده نه تنها بعنوان یک نکته مثبت برایش در نظر گرفته نمی شود بلکه همین مسئولیتها چماقی بر روی سر زنان است و بهانه ای برای بکار نگرفتنشان!

آیا هیچ کدام از این پارامترها که خصلت جنسیتی دارند درباره ی نیروی کار مرد هم اعمال می شود یا اینکه نهایتا برای مردان کارگر، پیری و جوانی مهم می باشد.

در اینجا استناد می کنم به یک آمار رسمی که در خبرگزاری مهر منتشر شده بود که در یک پروسه 10 ساله از سال 1384 تا سال 1394 سالانه 50 هزار زن از بازار کار خارج شدند. زنهایی که به خانه بازنگشتند و این گزینه در شرایط زیست فعلی آنان جایی ندارد پس مجبور می شوند روی بیاورند به مشاغلی که قوانینش خارج از دایره شمول قانون کار و تامین اجتماعی هست و اینچنین مشخصه کار زنان کارگر می شود:

مشاغل کم درآمد و پر زحمت با ساعت کار طولانی و غیرقانونی که در شرایط کار مساوی با مردان دستمزد کمتری می گیرند، به گفته آمارها تفاوت 23 درصدی مزد زنان و مردان هم رده و همین جا کارت برنده سیستم سرمایه داری! تولید و بازتولید نیروی کار ارزان و این چنین سود تضمین می شود. زنانی که نیروی کارشان ارزان خریده می شود و مردانی که ارزان بودن نیروی کار زنان چماقی بر سرشان در دست سرمایه دار برای جلوگیری از هر گونه اعتراض به شرایط کار و مزد!

تمام آنچه که گفته شد همه ی مصائبی نیست که بر سر زنان آوار می شود از صدقه سری این نگاه جنسیت زده سیستم به نیروی کارشان، بسیار دیده و خوانده ایم که نوشته اند: زنان اولین قربانیان بیکار سازی مراکز تولیدی!

چرا چنین است و ربطش با نگاه جنسیتی به نیروی کار زن چیست؟

نگاه سنتی و عرفی و شرعی که به زنان در جامعه وجود دارد باعث شده کار زن در نظر جامعه بی ارزش جلوه کند و این قوانین و فرهنگ سنتی وعرفی که خانه نشینی و حضور نداشتن زنان را در جامعه می خواهد در محیط های کار هم با به حاشیه راندن آنها در پست ترین و پرت ترین قسمتهای مثلا کارخانه سعی در محو حضور آنان در فعل و انفعالات محیط کاری دارند و به این شکل می توانند حقوق های پایین بهشان بدهند و بیکارشان کنند و مورد توهین و تحقیر بیشتر قرار دهند و یا در بسیاری موارد قوانینی از جمله حق اولاد،حق مرخصی،حق مسکن،حق خواروبار،اضافه کاری،عیدی و سنوات و بیمه شامل حالشان نشود. و جواب کارفرما در مقابل اعتراض از جانب زنان به این وضعیت این باشد: که حالا می خواستید خانه بمانید چه کنید الان سر کار می آیید سرتان گرم هست و پولی هم می گیرید... وقتی زنان اینچنین جدا می شوند و کارشان بی ارزش و ارزان نشان داده می شود و قانون کاری مشمولشان نمی شود آیا به راحتی نمی توان در اولین تکانهای اقتصادی و تعطیل سازی های بنگاه های تولیدی،برای بیکار سازی و تعدیل نیرو در اولویتشان قرار داد؟! یا مثلا نمی توان  در مناطق ویژه اقتصادی که در حال رشد در همه ی شهرها می باشد و در این مناطق کارگران از مشمولیت قانون کار بیرون آمده و مزد بر مبنای توافق بین کارگر و کارفرما(شما بخوان هر مقدار که کارفرما تعیین کند!) می باشد نیروی کار زنان را قربانی سودهای نجومی این مناطق اقتصادی قرار داد؟!

در سال 94 نرخ بیکاری 11 درصد اعلام شد که برای مردان 9.3 درصد و برای زنان 19.4 درصد که دقیقا نرخ بیکار سازی زنان بیش از دو برابر است همچینین در تابستان سال 95 مشارکت اقتصادی مردان 64.9 درصد اعلام شد و همین شاخص برای زنان 15.9 درصد بود و این هم یعنی دقیقا مشارکت اقتصادی زنان بیش از 4 برابر پایین تر...

و اینچنین با جنسیتی شدن کار، ستم و تبعیض مضاعف به بخش عظیمی از نیروی کار که شامل تمام زنان معلم و پرستار و کارمند و شاغل در بخشهای تولیدی و خدماتی و صنعتی می باشد  راحت تر صورت می گیرد چون او یک زن است! زنی که به واسطه نیروی کارش در قرن بیست و یک برده داری مدرن را تجربه می کند و تیتر روزنامه بدون هیچ شرمی می تواند این باشد:

"اشتغال 100 زن در مقابل 534 مرد!!!"

اما می توان ورق را برگرداند اگر:

تبعیض و تفکیک جنسیتی در موقعیت های شغلی لغو گردد و زنان از مزد برابر در ازای کار برابر برخوردار باشند و داشتن شغل حق همه ی آدمها باشد و تمام زنان بیکار از حقوق بیکاری و مسکن و بیمه درمانی رایگان برخوردار باشند.

زنده باد 8 مارس روز جهانی زن، روز دادخواهی زنان در برابر این ستم و تبعیض سیستماتیک!

اسرین درکاله

اسفند 95