به سايت اتحاديه آزاد کارگران ایران خوش آمديد

اخبار کارگری از دیگر سایتها - از لا به لای روزنامه ها 1 مرداد 96

ادامه اعتراض کارگران مناطق هشت گانه شهرداری اهواز، تجمع کارگران آذرآب اراک مقابل استانداری،اقدام به خودکشی کارگر پیمانکار دانشگاه آزاد اسلامی کرج و...

اعتراض صنفی کارگران مناطق هشت‌گانه شهرداری اهواز ادامه دارد

اعتراض صنفی کارگران مناطق هشت گانه شهرداری اهواز که به منظور تبدیل وضعیت استخدامی از ۲۷تیر ماه آغاز شده بود، امروز نیز ادامه دارد.

به گزارش خبرنگار ایلنا، اعتراض صنفی کارگران مناطق هشت گانه شهرداری اهواز که به منظور تبدیل وضعیت استخدامی از ۲۷تیر ماه آغاز شده بود، امروز نیز ادامه دارد.

منابع خبری ایلنا در شهرداری اهواز می‌گویند که دلیل برپایی این اعتراض حدودا چهار روزه بی‌تفاوتی مدیران شهرداری اهواز در قبال تبدیل وضعیت استخدامی کارگران مناطق هشت گانه شهرداری است.

از قرار معلوم به تازگی سازمان شهرداری‌ها و دهداری‌های کشور مجوز استخدام آن گروه از کارکنان شهرداری‌ها را که دارای حداقل سه سال سابقه کاری هستند را صادر کرده است.

معترضان مدعی هستند که مطابق این دستورالعمل همه آنها باید تبدیل وضعیت بشوند چرا که بین سه تا ۲۰ سال سابقه کار دارند.

به گفته آنان، شهرداری اهواز اخیرا بر اساس دستور العمل فوق اقدام به تبدیل وضعیت قرارداد کار کارگران قراردادی، روز مزدی وپیمانی کارگران خدماتی وفضای سبز مناطق هشت گانه شهرداری اهواز کرده ودر این بین تعداد خیلی کمی از کارگران قرار داد مستقیم شده‌اند.

طبق اظهارات وی آنچه موجب نارضایتی کارگران شده ناعدالتی در استخدامهای اخیر است چرا که در بین کارگران استخدامی کارگرانی دیده می‌شوند که از ماکارگران خدماتی وفضای سبز نیستند.

کارگر شهرداری اهواز در خاتمه تصریح کردند، جدا از ناثباتی شغلی که هم اکنون با حضور شرکت‌های واسطه‌ای نیروی انسانی با آن مواجه‌ایم دست کم بابت چندین ماه معوقات مزدی از شهرداری طلبکاریم که از مدت‌ها قبل به تاخیر افتاده است.

 

لنج‌های سوخته در بندر کنگان بیمه بودند/ امکانات محدود برای اطفاء حریق

به گفته فرماندار کنگان از ۱۳ لنج آتش‌گرفته، ۱۲ لنج بیمه بوده‌اند؛ در عین حال برای جلوگیری از آتش‌سوزی در استان بوشهر تمهیداتی اندیشیده شده‌است.

به گزارش ایلنا، پس از بروز آتش‌سوزی در بندر کنگان که در آن ۱۳ لنج آتش گرفت و تعدادی ملوان و آتش‌نشان مصدوم شدند، فرماندار کنگان گفت: از ۱۳ فروند لنج سوخته، ۱۲ فروند بیمه بوده‌اند. از ۱۲ قایق غرق شده نیز یک فروند صیادی، ۱۰ فروند تفریحی و یکی هم بدون هویت بوده است. یکی از لنج‌ها بار داشته و بقیه خالی بودند.

از قرار معلوم، اقدامات پیش گیرانه برای جلوگیری از حادثه انجام نشده بود و به همین دلیل آتش‌سوزی در این حجم گسترده رخ داده‌است. در این رابطه فرماندار کنگان گفته‌است: در سال‌های ۹۴ و ۹۵ بار‌ها تأمین امکانات اطفاء حریق در اسکله‌ها به تصویب رسیده و دستگاه‌های متولی پیگیری هم مشخص شده بود، اما بنا به علل مختلف از جمله کمبود بودجه این امکانات تامین نشدند.

در عین حال ۱۰ شناور ویژه آتش‌سوزی برای استان بوشهر سفارش داده شده است. بنچاری، مدیرکل بنادر و دریانوردی استان بوشهر در این رابطه گفته است: تقاضای خرید ۱۰ فروند شناور چند منظوره مجهز به همه امکانات مورد نیاز در زمان آتش‌سوزی داده شده است. در حال حاضر فقط یک فروند شناور ویژهٔ آتش‌سوزی در استان بوشهر وجود دارد

.

عضو کارگری شورای عالی حفاظت فنی و بهداشت کار:
امکان تکرار انفجار «زمستان یورت» در معدن «راور»/ بی‌توجهی کارفرمایان معادن به اصول ایمنی ادامه دارد

عضو کارگری شورای عالی حفاظت فنی و بهداشت کار با تایید وجود مشکلات ایمنی در معادن استان کرمان می‌گوید که حادثه‌ای که روز چهارشنبه در معدن راور کرمان اتفاق افتاد، می‌توانست ابعادی همچون حادثه معدن زمستان یورت داشته باشد.

«ابراهیم اسلامی» عضو شورای عالی حفاظت فنی و بهداشت کار در گفت و گو با ایلنا، اظهار داشت: ساعت ۱۲ روز چهارشنبه (28 تیر) حادثه‌ نشت گاز در معدن ذغال سنگ راور کرمان اتفاق افتاد که اگر انجام بازرسی‌های دوره ای از این واحد معدنی نبود، امکان تکرار حادثه‌ای مشابه انفجار معدن زمستان یورت وجود داشت.

در این حادثه که خبر آن پیش از این منتشر شده بود، یک نفر از «ماموران ایمنی» معدن ذغال سنگ راور به نام «رضا گیرکی» به هنگام انجام گازسنجی از این معدن دچار گازگرفتی شد و جان خود را از دست داد و در عین حال دو کارگری که برای نجات وی به داخل معدن رفته بودند دچار مسمومیت شدند که بعد‌تر از بیمارستان مرخص شدند.

رئیس مجمع نمایندگان کارگری استان کرمان با بیان اینکه در معدن روار در زمان حادثه ۲۲ کارگر مشغول به کار بودند، تصریح کرد: چون در معادن ذغال سنگ همیشه خطر مسمومیت و انفجار به دلیل نشت گاز وجود دارد، در استان کرمان ادارات صنایع، کار و دادگستری بصورت هماهنگ بازرسی هفتگی از معادن مختلف از جمله معدن راور را در دستور کار قرار داده‌اند.

اسلامی در ادامه با بیان اینکه در زمان حادثه معدن ذغال سنگ روار کرمان مسئول ایمنی داشته است، افزود: از آنجا  که معدن راور زیر ۲۵ نفر کارگر دارد کارفرما ملزم شده بود که یک مسئول ایمنی در معدن به کار گمارد که مطابق گزارش هایی که در دست داریم وی به موقع بازرسی‌های ایمنی را انجام داده است.

وی با تایید وجود مشکلات ایمنی در معادن استان کرمان، تصریح کرد: فارغ از اینکه در معدن روار استان کرمان چه گذشته است باید گفت که کارفرمایان معادن این استان به علت سوده نبودن فعالیت‌های معادن به ایمنی آنها توجه نمی‌کنند و حتی در زمینه به  کارگیری مسئول ایمنی دقت کافی به خرج نمی‌دهند.

عضو کارگری شورای عالی حفاظت فنی و بهداشت کار افزود: در این شرایط چون مسئول ایمنی معدن حقوق بگبر کارفرماست ممکن است که در ارائه گزارش هایی دقیق از ایمنی معادن غفلت بورزد هر چند نمی‌توان با قطعیت در این خصوص اظهار نظر کرد اما باید این مشکل را هم در نظر داشت.
 

تجمع اعترضی کارگران کارخانه آذرآب اراک مقابل استانداری مرکزی برای باری دیگر!

روز شنبه31تیرماه، کارگران کارخانه آذرآب اراک درادامه اعتراضاتشان نسبت به عدم پرداخت 5ماه حقوق،مقابل استانداری مرکزی تجمع کردند.

کارگران کارخانه آذرآب راک طی ماه های خردادوتیردراعتراض به عدم پرداخت ماه ها حقوقشان دست به اعتصاب،راهپیمایی وتجمعات اعتراضی در محل کارشان،میدان مرکزی شهر ومقابل استانداری مرکزی زدند وهربار بدنبال وعده و وعید کارفرما ومسئولین طراز اول استان مرکزی بطور موقتی به اعتراضشان خاتمه دادند.

این کارگران پیش ازاین اول خردادماه سال جاری درهفتمین روزاعتصابشان دراعتراض به عدم پرداخت3ماه حقوق راهی مرکزشهر اراک شدند ودرمیدان صنعت تجمع کردندوبدنبال وعده پرداخت مطالباتشان طی دوهفته به اعتصابشان خاتمه دادند.

دوهفته بعد ازاین تاریخ،کارگران کارخانه آذرآب بتاریخ16خردادماه بدلیل خلف وعده کارفرما و4 ماهه شدن حقوق معوقه شان مقابل استانداری مرکزی تجمع کردند.

روز25تیرماه کارگران کارخانه آذراب اراک دراعتراض به خلف وعده مجدد کارفرما مبنی برپرداخت مطالباتشان دست به راهپیمایی زدند و دوباره راهی مرکزشهر اراک شدند تا اعتراضاتشان رادرسطح گسترده تری بنمایش بگذارند.ساعت‌ها حضور کارگران در میدان شهدای اراک،همچون گذشته و اعتراضات قبلی این کارگران هیچ مسئولی به خود زحمت حضور نداد، این بار هم هیچ مسئولی در این تجمع برای صحبت با کارگران حاضر نشد تا انکه در نهایت فرماندار اراک به میان این کارگران آمد و با سخنانی روتین و تکراری سعی به گفتاردرمانی کرد.

به گزارش یک منبع خبری محلی،یکی ازکارگران  معترض حاضر درتجمع امروز مقابل استانداری گفت:ضعف مدیریت باعث این اتفاقات شده است، آذرآب یکی از شرکت فعال با دامنه فعالیتی گسترده است و با وجود حجم زیاد کار ۵ماه است که به ما حقوق نداده‌اند و بن کارگری هم قطع شده است.

وی ادامه داد: تاکنون ۵ بار مقابل استانداری تجمع کردیم اما استاندار پیگیری نکرد در اعتراض چند روز پیش که در میدان شهدا انجام شد فرماندار قول پیگیری داد که هنوز نتیجه‌ای نداشته است.

این کارگرکارخانه  آذرآب افزود: خواهش می‌کنم مسئولین خودشان را جای پرسنل بگذارند اکثر افرادی که در آذرآب کار می‌کنند متخصص هستند این کارگران نسبت به آذرآب ارق دارند اگر حتی بخشی از حقوق کارگران را واریز می‌کرند و به بخشی از وعده‌ها عمل می‌کردند امروز اعتراض نمی‌کردیم حدود ۱۸۰۰ کارگر در این شرکت کار می‌کنند برخی از آنها از اسفندماه سال قبل حقوق طلب دارند.

 

اقدام به خودکشی کارگر پیمانکار دانشگاه آزاد اسلامی کرج دراعتراض به عدم پرداخت6ماه حقوق

 روز31تیر،یک کارگر پیمانکار دانشگاه آزاد اسلامی کرج دراعتراض به عدم پرداخت6ماه حقوقش ازطرف از پیمانکار ساختمان تحصیلات تکمیلی واحد کرج،اقدام به خودکشی کرد.

مدیر روابط عمومی دانشگاه آزاد اسلامی استان البرز دراین رابطه به خبرنگاران گفت:امروز یک کارگر جرثقیل به دلیل 6 ماه مطالبه حقوق از پیمانکار ساختمان تحصیلات تکمیلی واحد کرج تهدید به خودکشی کرد.

بختیار افزود: خوشبختانه تا این ساعت اتفاقی برای این فرد نیفتاده و نیروهای نجات و آتش نشانی و مسئولان دانشگاه در محل حضور دارند و نماینده پیمانکار و حسابدار شرکت پیمانکار مربوطه احضار شده‌اند و مشغول تسویه مطالبات این کارگر معترض هستند.

وی خاطرنشان کرد: با دستور رئیس دانشگاه اصل مورد مناقشه بدهی از طرف این واحد دانشگاهی به حساب کارگر معترض واریز شد و اکنون گروه نجات در حال امدادرسانی هستند.

این مسئول یادآور شد که دانشگاه آزاد اسلامی کرج در این پروژه بدهی به پیمانکار ندارد و مشکل پیش آمده بین کارگر مورد نظر و پیمانکار ساختمان تحصیلات تکمیلی این دانشگاه به وجود آمده است.

برپایه آخرین گزارشات منتشره، با حضور یک دستگاه بالابر سنگین آتش نشانی در محل واقعه، کارگر جرثقیل در صحت و سلامت پایین آورده شد.

 

بلاتکیفی شغلی200کارگرسیمان کیاسر بدنبال تعطیلی کارخانه

باردهی کوره کارخانه سیمان کیاسر به علت نداشتن بار معدن متوقف گردید و200کارگرش دچاربلاتکلیفی شغلی شدند.

یک منبع خبری محلی دراین باره نوشت،باردهی کوره کارخانه سیمان کیاسر به علت نداشتن بار معدن متوقف گردید.

سازمان منابع طبیعی حاضر به واگذاری معدن به کارخانه سیمان کیاسر نمی باشد وسرنوشت  ۲۰۰ کارگر منطقه محروم کیاسر در هاله ای از ابهام  قرار گرفته شده است .

به همه پرسنل  اعلام شده تا اطلاع ثانوی و روشن شدن وضعیت معدن،کارخانه به طور کامل تعطیل می باشد.

به نظر می رسد درصورت عدم پادرمیانی مسئولین استانی و منطقه برای رفع این مشکل ، تا چند ماه دیگر هم کارگران نمی توانند به سر کار خود برگردند و بیش از ۲۰۰ نفر که به طور مستقیم و غیر مستقیم در ارتباط با این کارخانه مشغول به کار بوده اند بیکار می شوند.

 

عدم پرداخت6ماه حقوق کارگران کارخانه نختاب فیروزان تبریز

6ماه حقوق کارگران کارخانه نختاب فیروزان تبریز،تولید  کننده نخ پنبه ای و انواع حوله پرداخت نشده است.

یکی از کارگران این کارخانه به خبرنگاران گفت: مدیر عامل نختاب فیروزان عدم بازار فروش و نبود تقاضا در بازار را علت عدم توانایی خود در پرداخت حقوق‌ها اعلام کرده اما در هر حال 6 ماه نگرفتن حقوق زندگی هر فردی را با مشکلات زیادی روبرو می‌کند.

این کارگر با اشاره به اینکه مسئولین چه واکنشی به این موضوع نشان داده‌اند اظهار داشت: طی هفته گذشته مسئولین استانداری و فرمانداری طی بازدید و بررسی هایی که از وضعیت موجود در کارخانه داشتند به کارگران این قول را داده اند تا پایان مرداد نزدیک به 4 ماه از معوقات خود را دریافت کنند.

 

شرایط کارسخت وطاقت فرسای کارگران کارخانه بازیافت زباله بانه

25 کارگر کارخانه بازیافت زباله شهری بانه روزانه بیش از 10 ساعت در محیطی بسیار سخت و طاقت فرسا مشغول تفکیک زباله های آلی و غیرآلی بوده تا مواد بازیافتی را دوباره به چرخه مصرف بیاورند.

«خوردن و آشامیدن در محیط کارخانه بسیار سخت بوده و کارگران در معرض انواع عوامل بیماری زا قرار دارند

کارخانه بازیافت زباله بانه به عنوان نخستین کارخانه بازیافت در غرب کشور سال گذشته در منطقه هژده دولان در مسیر جاده بانه - سردشت به بهره برداری رسید و اکنون روزانه 120 تُن زباله این شهر را تفکیک می کند.

از 100 متری محوطه کارخانه بوی بد زباله های انباشته شده باعث شد، تعدادی از خبرنگارانی که برای بازدید از این کارخانه آمده بودند از جمع جدا شده و تحمل آمدن به داخل کارخانه بازیافت زباله را نداشتند.

در ادامه مسیر و بازدید از بخش های کارخانه تعداد جمع 15 نفری ما اکیپ بازدید خبرنگاران کردستان از کارخانه بازیافت زباله کمتر و کمتر می شد.

کارگران ماسک زده و لباس های مخصوص بر تن داشتند و هر کدام در محدوده ای از مسیر مواد مختلف را جداسازی می کردند.

راستی تنها در اینجا می توان فهمید این مردان بزرگ برای پیدا کردن نان، چقدر سختی می کشند و 10 ساعت از طول روز را در این محیط به سر می برند.

دست کش ها نیمه پاره و پیراهن های آستین در رفته این کارگران در کنار گونی ها و سبدهای تا انتها پر از زباله های بازیافتی و حمل آنها حکایت هر روزه این کارگران بود.

به خاطر سر و صدای بلند دستگاه ها آسیابی، به خوبی نمی توان صدای کارگران را شنید اما به درخواست مسئول کارگاه برای دقایقی دستگاه ها را خاموش کردند و به دنبال آن سیستم های تهویه نیز خاموش شدند و بوی محیط هم چند برابر شد.

راستش محیط به گونه ای گویا بود نمی توانستم در مورد سختی کار کارگران از آنها سوالی بپرسم، اما به گفته یکی از کارگران کار تا پایان تفکیک زباله ها هر روز تداوم دارد و برخی روزها از صبح تا عصر طول می کشد.

محمد می گوید: 6 ماه است در این محیط کار می کند و بوی بد و سر و صدای دستگاه ها دیگر برایش عادی شده و فقط هفته اول نسبت به آنها حساس بود.

با خاموش شدن دستگاه ها و سیستم های تهویه، چند نفر دیگر از کارگران بخش تفکیک زباله به جمع ما اضافه شدند و در مورد سختی کارشان می گفتند.

مهران گفت: پس از پایان کار روزانه به خاطر بوی بد، نمی توانیم به هر جایی برویم و از این نگرانیم که مایه آزار و رنجش دیگران و حتی خانواده هایمان بشویم.

وی اضافه کرد: خوردن و آشامیدن در محیط کارخانه بسیار سخت بوده و کارگران در معرض انواع عوامل بیماری زا قرار دارند.

 

روزنامه شهروند:ناپدید شدن کودکان
فاطمه دانشور، عضو شورای شهر تهران در گفت‌وگو با «شهروند» از پدیده جدیدی در بین خانواده‌های آسیب دیده خبر می‌دهد

هر چه هست، آمارهای غیررسمی است؛ هر چه مربوط به زنان معتاد، زنان معتاد باردار و زنان آسیب‌دیده است، هر چه مربوط به نوزادان معتاد، نوزادان درگیر خانواده‌های آسیب‌دیده، نوزادان بدسرپرست، کودکان کار، کودکان حمل‌کننده مواد مخدر و برده- کودک است. همه آمارهای غیررسمی است که در ‌هزار توی آسیب‌های اجتماعی تنیده و هیچ‌وقت عددهای رسمی از آن بیرون نمی‌آید، مگر محدود، مگر از زبان گردانندگان سازمان‌های مردم نهاد و از یک محله و منطقه یا چند شهر آسیب‌دیده. آمارهایی که از درگیری ١۵‌هزار زن کارتن‌خواب و زن بودن ١٠‌درصد معتادان و باردار بودن ۵٠٠ زن معتاد و بی‌خانمانی‌ هزار زن و تکدی‌گری ۵٠٠ نفر دیگر حکایت دارد. اعداد غیررسمی با آسیب‌های غیررسمی و افرادی غیررسمی‌تر، چرخه عجیبی از بحران‌ها را پدید آورده؛ افرادی که نه تولدشان گواهی دارد و نه مرگشان. مثل سایه می‌آیند و می‌روند و کسی هم از سرنوشت‌شان خبری نمی‌گیرد، مثل زنان کارتن‌خواب، زنان معتاد، زنان گرفتار آسیب و نوزادانشان، کودکانشان که وضع وخیم‌تری از سرگردانی را دارند. افراد کم سن و سالی که هیچ‌کجا جایی ندارند و در هیچ آماری گنجانده نمی‌شوند و پشت نیمکت هیچ کلاس درسی نمی‌نشینند اما تا جان دارند، چهارراه‌ها را گز کرده‌اند و سر از بیغوله‌ها درآورده‌اند، برده جنسی شده‌اند و حمل‌کننده مواد مخدر و تن فروش. کودکانی که حالا چندین‌سال است از سوی سازمان‌های مردمی، پناه داده شده‌اند، خودشان و مادران آسیب‌دیده‌شان. فاطمه دانشور، عضو شورای چهارم شهر تهران است و مدیرعامل یکی از همین سازمان‌های مردمی. موسسه خیریه‌ای به نام مهرآفرین که از‌ سال ٨۴، برای زنان و کودکان آسیب‌دیده فعالیت می‌کند و حالا چند وقت یک بار، خبری از این سایه‌های سرگردان می‌دهد. از زنانی که نوزادشان را می‌فروشند، نوزادانی که فروخته می‌شوند، کودکانی که به بردگی کشیده می‌شوند و بدنشان تبدیل به جاساز مواد مخدر می‌شود. حالا او در گفت و گو با «شهروند» به تفصیل از پدیده «ناپدیدی» این کودکان می‌گوید.

دو هفته پیش بود که به نقل از شما، خبری درباره خرید و فروش اعضای بدن کودکان منتشر شد. خبرش درباره پیدا شدن جسد کودکان بدون چشم و کبد و… بود. درست بعد از انتشار این خبر بود که پلیس واکنش نشان داد، با این توضیح که چنین گزارشی به آنها داده نشده است. مستندات شما درباره این خبر چیست؟
روزنامه قانون خبری را در صفحه نخستش منتشر کرده بود درباره فعالیت کامیون حمل‌کننده گوشت که کودکان کار را جابه جا می‌کند. این موضوع هم به پلیس امنیت گزارش شده بود. بعد از انتشار این خبر، خبرنگار یکی از خبرگزاری‌ها با من تماس گرفت و درباره جزییات آن پرس و جو کرد، من هم گفتم که این خبر را نخواندم، اما به‌طورکلی می‌دانم که کودکان در خانواده‌های آسیب‌دیده اجتماعی، شرایط خوبی ندارند و درنهایت به خبری درباره پیدا شدن جنازه یک کودک ٧ ساله افغان در خرابه‌های کرمان اشاره کردم که چشم و کلیه و قلب نداشت. اما متاسفانه در انتقال این خبر اغراق شد و حتی نوشته شد که در اطراف تهران چنین اتفاقی افتاده است. کل ماجرا این بود.
درست است، اما اگر محل وقوع این اتفاق را کنار بگذاریم، این ماجرای پیدا شدن اجساد کودکان بدون کلیه و چشم و… چیست؟ آیا در این زمینه مواردی به شما گزارش شده است؟
اجساد کودکان بدون کلیه و چشم فقط اشاره موردی به خبر قتل کودک ٧ساله کرمانی بود که جسد او بدون کلیه و چشم در خرابه‌های کرمان پیدا شد و در انعکاس این خبر توسط یکی از خبرنگاران اغراق شد. ما خودمان در موسسه مهرآفرین که یک موسسه در ارتباط با نوزادان، کودکان و زنان آسیب‌دیده است، می‌بینیم که کودکان در خانواده‌های در معرض آسیب شرایط خوبی ندارند، بارها هم در مطالعه پرونده‌ها با موارد عجیبی مانند ناپدیدی ناگهانی کودکان مواجه می‌شویم. مثلا خانواده‌هایی هستند که یکی دو ماه از ناپدیدی بچه‌شان می‌گذرد اما موضوع را به کلانتری گزارش نکرده‌اند. ما در سرزدن به این خانواده‌ها در قالب طرح‌هایی که داریم، متوجه نبود بچه می‌شویم، آنها هم دلایل مختلفی برای ناپدیدی بچه‌هایشان اعلام می‌کنند. مثلا می‌گویند برای بازی بیرون رفته و دیگر برنگشته.
شما گفتید که این خانواده‌ها ناپدیدی بچه‌هایشان را به پلیس گزارش نمی‌دهند، اطلاع پلیس چه عواقبی می‌تواند برای آنها داشته باشد؟
اینها معمولا خانواده‌های مهاجر غیرقانونی هستند یا در زمینه خرید و فروش مواد مخدر فعالیت می‌کنند، به همین دلیل هم جرأت نمی‌کنند بروند کلانتری و گزارش
ناپدید شدن بچه‌شان را بدهند. آنها میانه خوبی با کلانتری و پلیس ندارند، حتی اگر بچه‌شان گم شده باشد. چون می‌ترسند که وقتی پلیس در جریان ماجرا قرار بگیرد، موضوعات دیگری به میان آید. ما در موسسه مهرآفرین به این موارد بر می‌خوریم که وقتی بررسی می‌کنیم متوجه می‌شویم بچه یا فروخته شده یا واقعا ناپدید شده است.
این بچه‌های ناپدید شده، چه سرنوشتی
پیدا می‌کنند؟
واقعا ما نمی‌دانیم، هر اتفاقی ممکن است برای این بچه‌ها بیفتد .
این موضوع ناپدیدی کودکان خانواده‌های آسیب‌دیده چقدر جدی است؟
موضوع واقعا جدی است. بعضی از این بچه‌ها در جابه‌جایی والدین‌شان ناپدید می‌شوند. مثل زمانیکه کارتن‌خواب‌ها را جمع می‌کنند، یک بچه جا می‌ماند.
از ناپدید شدن این کودکان آماری وجود دارد؟
آمار ما فقط محدود به آمار موسسه مهرآفرین است و آمار رسمی کودکان ناپدیدشده به دلیل وجود نداشتن شکایت والدین آنها در بعضی مناطق آسیب‌خیز شهر وجود ندارد.
در سال‌های اخیر بیشتر شاهد این آسیب شده‌اید یا از قبل هم ناپدیدی کودکان در این خانواده‌ها رخ می‌داد؟
به نظرم از قبل هم بوده اما الان بیشتر به آن پرداخته می‌شود. گاهی ممکن است این بچه‌ها برای خانواده‌هایشان خیلی اهمیتی نداشته باشند. بی‌اهمیت بودن به بچه‌ای که نیاز به خدمات دارد، می‌تواند منجر به آسیب شود. از آن طرف، کودکان در این خانواده‌ها خیلی راحت از بین می‌روند. مثلا در یک حادثه ساده سقوط نوزاد از روی مبل. می‌بینید کودک جانش را از دست داده و از سوی خانواده هم دفن شده است. نوزادی که به دلیل آسیب خانواده، نه تولدش ثبت شده و نه مرگش. از این بچه‌ها زیاد هستند و چند مورد اینچنینی داشتیم. البته ما در میان فرزندان این خانواده‌ها، با مورد دیگری هم مواجه هستیم و آن هم تشویق کودکان ٩ تا ١٢ساله برای خروج از کشور است، مسیر مهاجرت هم معمولا ترکیه است. در این زمینه هم خیلی از خانواده‌ها از سرنوشت بچه‌هایشان خبر ندارند و حتی نمی‌دانند فرزندشان کجاست. از همه اینها دردناک‌تر، بی‌اطلاعی از وضع این بچه‌ها پس از خروج از کشور است. ممکن این بچه‌ها به هر سرنوشتی دچار شوند. قطعا بچه‌ای که گم می‌شود، نمی‌تواند سرنوشت خوبی داشته باشد. ممکن است قاچاق شود یا جانش را از دست داده باشد. این وضع واقعا نگران‌کننده است، به‌خصوص برای کودکانی که در خانواده‌های درگیر مهاجرت غیرقانونی و آسیب و اعتیاد و خرید و فروش موادمخدر، زندگی می‌کنند. این بچه‌ها قربانی خانواده‌های خودشان می‌شوند. همین موارد هم باعث شد تا ما پیشنهاد راه‌اندازی نهاد ملی حمایت از کودک را بدهیم.
این نهاد ملی پیشنهاد شما بود؟
بله ما آن را ارایه و رونمایی کردیم.
چه سرنوشتی پیدا کرد؟
متاسفانه سیاست‌گذاران و تصمیم‌سازان ما مواجهه نزدیکی با این مسائل ندارند و به‌طور کامل آنها را نمی‌شناسند و راه حل‌هایی که می‌دهند، مناسب این گروه نیست. زمانیکه ما راه‌اندازی این نهاد را پیشنهاد دادیم، گفتند که شاید با همین دستگاه‌های موجود بتوان این کارها را انجام داد.
منظور بهزیستی است؟
بله، یکی از آنها بهزیستی است اما توان و منابع بهزیستی محدود است. آنها کمبود نیروی انسانی دارند. به همین دلیل دولت باید بیشتر به این بخش توجه کند. ما گفتیم که بیش از ۵٠‌ درصد کار را ان جی او‌ها باید انجام دهند اما متاسفانه این طرح، بایکوت شد و نگذاشتند به جایی برسد. متاسفانه ما الان یک متولی جدی در حوزه آسیب‌های اجتماعی نداریم. قبلا وزارت رفاه داشتیم که با کار و تعاون ادغام شد. شاید یکی از راه حل‌هایی که می‌تواند به حل بحران اجتماعی در کشور کمک کند، بحث تفکیک وزارت رفاه و کار است. هر آسیبی مطرح می‌شود می‌گویند بهزیستی. اما ساختار زیربنایی بهزیستی ضعیف است و رشد آسیب‌ها خیلی بیشتر از توسعه زیرساخت‌ها در بهزیستی است.
برگردیم به همان ماجرای ناپدیدی کودکان. شما زمانیکه با این موارد مواجه می‌شوید، آن را به پلیس گزارش می‌کنید؟ یا تا به حال این کار را کرده‌اید؟
ما ناپدیدی کودکان را به سیستم‌های قضائی و انتظامی، البته بخش زیادی از آن را هم به پلیس امنیت اعلام کرده‌ایم. به‌ویژه در ارتباط با باندهایی که احتمال می‌دهیم موضوع خرید و فروش کودک در آن اتفاق می‌افتد،آنها هم با ما همکاری می‌کنند. اما مسأله این است که ما خیلی اتفاقی با این موضوع‌ها برخورد می‌کنیم. یعنی ممکن است مواردی باشد که هیچ‌وقت گزارش نشود.
پلیس چه جوابی داده؟
آنها معمولا خودشان بررسی می‌کنند و جوابی به ما نمی‌دهند.
این موارد از طریق موسسه مهرآفرین شناسایی می‌شوند؟
بله. اما موسسه ما یک موسسه خیریه‌ای است و این‌طور نیست که خودمان به‌طور ویژه روی این مسأله شناسایی کار کنیم. موضوع این است که وضع کودکان آسیب‌دیده و آسیب‌های اجتماعی در کشور، از مرز هشدار هم گذشته. در این میان، وضع کودکان، شرایط نامساعدتری دارد. به همین دلیل مجلس باید در تصویب لوایح مربوط به کودکان سرعت بیشتری داشته باشد، به‌ویژه لایحه حمایت از کودکان که ٨‌سال است در مجلس مانده و نمی‌دانم دلیل این همه تعلل چیست؟ ما امیدمان به فراکسیون امید مجلس بود که آن هم به ناامیدی دارد تبدیل می‌شود. ما منتظر بودیم آنها بیایند و گره کار را باز کنند اما این اتفاق نیفتاد.
به نظر شما چرا با وجود این همه گزارش، در مجلس توجهی به تصویب قوانین در ارتباط با حمایت از کودکان نمی‌شود؟
شاید این مسائل، دغدغه جدی نمایندگان نیست. آنها خیلی مواقع بی‌اطلاعند و از تعجبشان، این موضوع مشخص می‌شود. نمایندگانی که اگر نامشان برده شود، باورتان نمی‌شود از این مسائل خبری ندارند؛ شاید همواره ضرورت داشته باشد نمایندگانی از سازمان‌های مردم‌نهاد یا فعالان اجتماعی آگاه به این مسائل در فهرست‌های انتخاباتی مجلس قرار گیرند.
موارد ناپدیدی کودکان، بیشتر در چه مناطقی دیده می‌شود؟
معمولا این کودکان در خانواده‌هایی که پدر و مادر، هر دو مصرف‌کننده مواد مخدر یا مهاجران غیرقانونی هستند، دیده می‌شوند. ما هم به‌طور اتفاقی متوجه این موضوع می‌شویم. بیشتر این بچه‌ها در خانواده‌های سالم زندگی نمی‌کنند. خانواده یا مادر این افراد اغلب زندگی شناور دارند و درگیر زندگی‌های گروهی هستند. زندگی‌هایی که در میان این گروه از افراد تبدیل به یک نوع سبک زندگی شده است.
به‌غیر از تهران، در شهرهای دیگری هم به شما گزارش ناپدیدی کودکان خانواده‌های آسیب‌دیده را می‌دهند؟
مناطق آسیب‌خیز شهری و بافت‌های فرسوده‌نشین، مناطقی مانند هرندی و بخش‌هایی از ورامین گزارش‌های بیشتری از ناپدیدی دارند. یکی از نگرانی‌های ما از گزارش‌هایی است که اخیرا هم زیاد شده و مربوط به وجود نوزادان و کودکان معتاد در مناطقی از استان البرز، به‌ویژه کرج است. به جز این دو منطقه، در مشهد هم گزارش‌های زیادی به ما می‌دهند. مثلا در مشهد چندین مورد گزارش داشتیم که نوزاد معتاد پس از ترخیص از بیمارستان، ناپدید می‌شود. وقتی مددکار سراغ بچه را می‌گیرد، به او می‌گویند فوت کرده و خودمان هم دفن‌اش کردیم. البته نمی‌توان خیلی وارد این خانواده‌ها شد، چرا که همکاری نمی‌کنند. موسسه مهرآفرین، به جز تهران در ١٧شهر بزرگ دیگر فعالیت می‌کند و این نتیجه بررسی‌های ما در این مناطق است.
درست است، اما به‌نظر می‌رسد باید ورود جدی‌تری به خانواده‌های آسیب‌دیده کرد.
بله؛ اما شرط آن شناسایی دقیق خانواده‌هاست. در غیر این‌صورت اقداماتی که برای آنها انجام می‌دهیم هم بی‌فایده خواهد بود و هم هزینه‌بر. مثلا شهرداری در محله هرندی، پلاک به پلاک، خانه‌ها را شماره کرد، سه هفته بعد، ٨٠‌درصد ساکنان از آن‌جا رفتند؛ چون شناور بودن یکی از الزامات زندگی این افراد است، به‌ویژه اگر مدالیته جرم و اعتیاد را در سبک زندگی‌شان داشته باشند. ما باید توجه داشته باشیم که اگر می‌خواهیم به زندگی این افراد ورود پیدا کنیم، بهتر است خدمات کاهش آسیب را به داخل محله‌های سکونت آنها ببریم نه به خانه‌هایشان. موضوع مهمتری که در ارتباط با کودکان این خانواده‌ها مطرح می‌شود، خلأ هویت است. در خیلی از موارد حتی با تلاش‌های خودمان هم نتوانسته‌ایم برای این کودکان شناسنامه بگیریم. این کودکان حاصل ازدواج‌های ثبت نشده و در خیلی از موارد روابط خارج از ازدواج هستند، به همین دلیل نمی‌توان سندی ارایه کرد که نشان‌دهنده نسبت والدین باشد. از این‌رو کودک بدون شناسنامه بزرگ می‌شود، مدرسه نمی‌رود، وقتی هم کمی بزرگتر شد، از ۵، ۶ سالگی وارد شبکه توزیع مواد مخدر می‌شود و درنهایت در نوجوانی سر از زندان درمی‌آورد. یکی از زیان‌بار‌ترین مشاغل کار کودک، کاری است که بچه‌ها در زمینه حمل‌ونقل موادمخدر انجام می‌دهند. موضوعی که کمتر درباره آن صحبت می‌شود و خیلی هم معمول است. خیلی از این بهره‌کشی‌ها در خود خانواده رخ می‌دهد. نمونه آن جاسازی مواد مخدر از سوی مادر در لباس‌های زیر کودک است که او را دچار انواع آسیب‌ها می‌کند. لازم است قوانین گسترده‌تری برای این مسائل وضع و با حساسیت دنبال شود. شاید از میان تمام دستگاه‌های رسمی، تنها وزارت بهداشت باشد که در این زمینه مصوبات خوبی داشته است. مثل آنچه در ارتباط با نوزادان معتاد مطرح شد.
استفاده از این کودکان برای حمل موادمخدر همان موضوعی است که قبلا از آن تحت‌ عنوان بردگی هم یاد کردید؟
بله؛ ما در همین تهران این موارد را داریم و بچه‌ها از ۵، ۴ سالگی درگیر این موضوع هستند. آنها حتی از کنار خودرو پلیس هم رد نمی‌شوند. به آنها یاد داده‌اند که از پلیس دوری کنند، چون ممکن است دستشان رو شود.
خود پلیس چقدر در جریان این اتفاق‌هاست؟
قطعا پلیس باید بداند. البته شاید کلانتری‌های مناطق آسیب‌خیز، بیشتر از ماجرا اطلاع داشته باشند اما دستورالعملی در این زمینه ندارند و خیلی نمی‌توانند مداخله کنند. به اعتقاد من، ما باید از همان اول، بحران هویتی این کودکان را حل کنیم تا آنها دچار چنین آسیب‌هایی نشوند. یکی از ایراداتی که من به منشور حقوق شهروندی گرفتم، همین موضوع حق بر هویت است، مادر این کودکان ایرانی است اما نمی‌توان برایشان شناسنامه گرفت.
این مسأله مهمی است؛ چرا که همین بحران هویت، زمینه سوءاستفاده‌های زیادی برای این کودکان ایجاد می‌کند، هر چند تا الان هم آنها را با مسائل زیادی درگیر کرده است.
بله؛ همین‌طور است. یکی از آنها هم سوءاستفاده‌های جنسی است. من گاهی پرونده این کودکان را که نگاه می‌کنم، جلوی شغل والدین آنها نوشته سرقت. شرافتمندانه‌ترین شغلی که در میان آنها مرسوم است، دستفروشی است. یکی از جدی‌ترین انتقادات من به ماموران شهرداری هم این است که با این دستفروش‌ها برخورد فیزیکی نکنند، اینها چاره‌ای جز دستفروشی ندارند، کار دیگری بلد نیستند. بچه‌ای که نتوانسته درس بخواند، مشکل هویتی‌اش حل نشده و به نیازهایش توجه نشده، انتظار دارید دستفروشی هم نکند؟
این بحران هویتی موضوع مهمی است. همان‌طور که در ابتدا هم مطرح کردید، کودکان زیادی هستند که نه تولدشان ثبت می‌شود و نه مرگ‌شان. خود این موضوع یک تراژدی است. کودکانی که همچون یک سایه هستند.
بله؛ اینها انسان‌هایی هستند که هیچ‌کس به آنها توجه نمی‌کند، حتی خانواده‌هایشان.
شاید یکی از دلایلی که شورایعالی اجتماعی تشکیل شد، توجه به همین موضوع‌هاست. به‌نظر شما این شورا، توانسته اقدامات قابل‌توجهی در زمینه پیشگیری یا حل بخشی از این آسیب‌ها
انجام دهد؟
ببینید، یکی از جدی‌ترین نقدهای من به این شورای عالی اجتماعی که رئیس‌جمهوری هم ریاست آن را به عهده دارد، این است که در آن حضور نماینده سازمان‌های مردم‌نهاد را نمی‌بینیم. تنها وزرا و معاونانش حضور پیدا می‌کنند؛ کسانی که خیلی درگیر موضوع آسیب‌های اجتماعی نیستند. بارها برای من اتفاق افتاده که با معاون وزیری جلسه گذاشته‌ و موضوعاتی که مطرح کرده‌ام و باعث تعجبش شده. چرا نباید نماینده‌های سازمان‌های مردم‌نهاد در این شورا، صاحب کرسی باشند؟ این درحالی است که وقتی همین سازمان‌ها نمی‌توانند مشکلات را حل کنند، سراغ «ان‌جی‌او»‌ها را می‌گیرند. درحالی‌که رفاه، تأمین اجتماعی و تحقق عدالت اجتماعی وظیفه دولت است، اما متاسفانه‌ دولت‌ها در این زمینه ناکارآمد بوده‌اند. چرا در لیست‌های انتخاباتی مجلس جایی برای نمایندگان سازمان‌های مردم‌نهاد در نظر گرفته نمی‌شود و تنها نمایندگان احزاب سیاسی می‌توانند در انواع لیست‌ها حضور پیدا کنند؛ کسانی که با موضوعات اجتماعی بیگانه هستند.
کودکان این خانواده‌های آسیب‌دیده در کنار تمام اتفاقاتی که به دلیل بحران هویت و رشد در شرایط نامناسب گریبان‌شان را می‌گیرد، درگیر انواع بیماری‌ها هم می‌شوند. اچ‌آی‌وی، هپاتیت و … نمونه‌هایی از آن است. اینها را چطور می‌توان شناسایی کرد؟
همین‌طور است. این کودکان درگیر انواع و اقسام بیماری‌ها هستند. دختربچه‌ها صدمات جدی‌تری در این خانواده‌ها می‌بینند و گاهی حتی از سوی والدین مجبور به تن‌فروشی می‌شوند. ما موارد زیادی داریم که دختران کم‌سن‌وسال، مجبور به تن‌فروشی می‌شوند؛ دختران ١٠ و ١١ساله. ما موردی داشتیم که دختر ١٨ساله‌ای از ١٢سالگی مجبور به تن‌فروشی شده بود. اینها تراژدی‌های تلخی است که اغلب در منطقه هرندی تهران رقم می‌خورد. به‌طورکلی لازم است که بیماری‌های این کودکان شناسایی شود. ما پیش از این اعلام کردیم که برای مادران باردار معتاد غربالگری اچ‌آی وی / ایدز اجباری شود، اما هنوز این اتفاق نیفتاده است. وزارت بهداشت برای شناسایی این موارد باید ورود پیدا کند.
در ارتباط با این آسیب‌ها، آماری هم دارید؟
ما درحال جمع‌آوری آمار از مراکز تحت پوشش خودمان هستیم و به‌زودی آن را منتشر می‌کنیم.
شما جزو نخستین افرادی بودید که ماجرای فروش نوزادان را مطرح کردید. از آن زمان تا الان، چقدر در شناسایی این افراد موفق عمل شد؟ چه اتفاقاتی برای پیشگیری از افزایش نوزادان معتاد، سم‌زدایی و جلوگیری از فروش آنها
صورت گرفت؟
دو سالی می‌شود که این موضوع را مطرح کردم. طرح این موضوع در ابتدا ایجاد حساسیت کرد، در عین حال هم واکنش‌های منفی به همراه داشت، اما زمانی که صحبت‌هایم را مستند کردم، واکنش‌ها تغییر کرد. مقام معظم رهبری نیز شخصا روی موضوع آسیب‌های اجتماعی حساسیت بالایی دارند. این اتفاق برای ما که فعال اجتماعی هستیم، اتفاق مثبتی است و برایمان حاشیه فعالیت امنی ایجاد می‌کند و می‌توانیم بدون فشار نیروهای امنیتی فعالیت کنیم.
مقام معظم رهبری چه واکنشی داشت؟
خود مقام معظم رهبری نسبت به آسیب‌های اجتماعی حساس شدند. حساسیت شخص مقام معظم رهبری برای ما خیلی خوب بود و دیگر نگاه‌های امنیتی توأم با تهدید برداشته شد. همان موقع دستگاه‌های دولتی برای جلب رضایت بیت رهبری، کمی فعال‌تر شدند و دغدغه‌مندتر موضوع را دنبال کردند. هر چند که از میان تمام دستگاه‌ها، تنها وزیر بهداشت بود که دغدغه این موضوع را داشت، به‌ویژه در بحث فروش نوزادان. چون بیشتر این مادران، نوزادان خود را در بیمارستان‌های دولتی و تحت پوشش وزارت بهداشت به دنیا می‌آورند و از طریق بیمارستان‌ها می‌شود این افراد را شناسایی کرد. جا دارد از وزیر محترم بهداشت و مدیران این وزارتخانه تشکر کنم.
درست است. در همین ارتباط هم دستورالعملی برای سم‌زدایی نوزادان معتاد صادر و حتی گفته شد که این نوزادان در صورت نداشتن شرایط لازم از سوی مادر، باید به بهزیستی تحویل داده شوند. چقدر در عمل این اتفاق افتاد؟
این دستورالعمل در بیمارستان‌های تهران اجرا می‌شود. در شهرهای دیگر، کم و بیش عملی می‌شود، اما همین اقدام وزارت بهداشت، باعث شد تا ٧٠‌درصد آمار فروش نوزادان کم شود. دو‌سال قبل خیلی بیشتر از اینها بود. براساس این دستورالعمل، نوزاد معتاد باید سم‌زدایی شود و در صورتی که مادر در آن مدت سوءرفتار داشته باشد، نوزاد به بهزیستی منتقل می‌شود. ‌درصد بالایی از مادران هم بعد از این اتفاق برای تحویل فرزندشان مراجعه نمی‌کنند.
بله؛ در حرف، خیلی از مسائل خوب به نظر می‌رسد اما در عمل این طور نیست. یکی از دلایل اصلی هم مشکلاتی است که بهزیستی دارد.
بله؛ ما این مشکل را در ورامین داریم. به‌طورکلی این دستور‌العمل ارتباط مستقیمی با مددکاری بیمارستان دارد، اگر مددکار آدم مسئولی باشد، دستورالعمل‌ها را اجرا می‌کند، مسئولیت‌پذیر نباشد، اجرا نمی‌کند. متاسفانه مددکاری بیمارستان‌ها خیلی قوی نیستند. در بعضی از بیمارستان‌ها، نگهبان کار مددکار اجتماعی را انجام می‌دهد.
الان چند ‌درصد از نوزادان معتاد در بیمارستان‌ها سم‌زدایی می‌شوند؟
باید آمار را نگاه کنم، اما با وجود این‌که در بیمارستان‌ها این ابلاغیه وجود دارد، در خیلی از موارد سم‌زدایی انجام نمی‌شود. در تهران وضع بهتر است، اما در شهرهای دیگر کم‌کم باید نهادینه شود.
قبلا آماری اعلام کردید درباره تعداد زنان باردار درگیر اعتیاد. ‌سال ٩۴ تعداد آنها را ٢۶۴نفر در تهران اعلام کردید. الان این آمارها چقدرشده است؟
قطعا خیلی بیشتر شده و فکر می‌کنم به ۵٠٠ نفر هم رسیده‌اند. اما باید آمار قطعی را جمع‌بندی کنیم.
در مصاحبه‌های قبلی نسبت به ورود شهرداری به آسیب‌های اجتماعی انتقادهایی کرده و گفته بودید که ورود شهرداری به این بخش، ناکافی و نادرست است. الان وضع را چگونه می‌بینید؟
بله؛ یکی از انتقادات من به شهرداری در این زمینه، پیگیری نکردن اقدامات است. نمونه آن مراکز ترک اعتیاد بهاران است. مرکزی که زیرساخت‌های خوبی دارد، اما خلأ نرم‌افزاری دارد؛ یعنی مدیریت و اداره آن ایراد دارد. نگاه مدیریتی در این مرکز، مبتنی بر مطالعه نیست. اگر کار مبتنی بر دانش و تجربه‌های موفق باشد، می‌تواند نتیجه خوبی داشته باشد، اما متاسفانه اقدامات بیشتر هیجانی و براساس آزمون و خطاست.
حالا هم شنیده می‌شود که قرار است این مراکز به قرارگاه امام رضا(ع) واگذار شوند.
بله؛ من درحال بررسی این موضوع هستم. چند نفر از اعضای شورای شهر در این‌باره تذکر داده‌اند، اما مدیر سازمان خدمات اجتماعی شهرداری، آن را تکذیب کرد و گفت که از ٢٠مرکز بهاران، تنها سه مرکز واگذار می‌شود. به‌طورکلی این اتفاق خوبی نیست و به بیماران صدمات جدی وارد می‌کند.
به اعتقاد شما چه اتفاقی می‌افتد که مسئولان به چنین نتیجه‌ای می‌رسند که یک مرکزی می‌تواند موفق باشد را به بخشی که تخصصی در این زمینه ندارد، واگذار کنند؟
یکی از دلایلش این است که ما خیلی «ان‌جی‌او»‌های توانمندی نداریم. «ان‌جی‌او»های ما نمی‌توانند از پس کارهای بزرگ برآیند، ما با فقر جدی در زمینه سازمان‌های مردم‌نهاد مواجه هستیم، آنهایی هم که فعال هستند، خیلی هیجانی به مسائل ورود پیدا می‌کنند و از سازمان‌هایی هم که خوب کار می‌کنند، به خوبی استفاده نمی‌شود.
با توجه به این‌که مدت زمان زیادی به پایان کار شورای شهر چهارم باقی نمانده، شما به‌عنوان یکی از اعضای این شورا، ورود شورای شهر چهارم را به آسیب‌های اجتماعی چگونه ارزیابی می‌کنید؟
ما در شورای چهارم شهر تهران، کمیته اجتماعی نداشتیم اما به دلیل علاقه من، این کمیته احیا شد و از اقداماتی که صورت گرفت، راضی هستم. هر چه شهرداری در زمینه آسیب‌های اجتماعی انجام داد، نتیجه سیاست‌گذاری‌هایی بود که در شورای شهر اتخاذ شد. با فعالیت‌هایی که این کمیته داشت، ٧٨ مرکز در شهرداری راه‌اندازی شد که یکی از آنها بهاران است. مراکز ٢٢گانه فوریت‌های خدمات اجتماعی و ایجاد ردیف بودجه برای مراکز مادر و کودک از دیگر این کمیته بود.
اما فقط شما بودید که در این زمینه فعالیت جدی داشتید. حالا هم در شورای پنجم شنیده می‌شود به دلیل کم شدن اعضا، قرار است کمیسیون اجتماعی در کمیسیون دیگری ادغام شود.
بله متاسفانه، در صورتی که به وجود چنین کمیته‌ای
نیاز است.
با این همه افزایش تعداد زنان عضو شورا را باید به‌عنوان یک نقطه قوت در نظر گرفت.
بله؛ بیشتر هستند اما تمایلشان به سمت فعالیت‌های عمران و شهرسازی و برنامه و بودجه است نه بخش‌های اجتماعی ولی فراکسیون زنان تشکیل داده‌اند و توصیه می‌کنم از طریق این فراکسیون این موضوعات را جدی‌تر پیگیری کنند.
اما به‌هرحال حضور زنان بیشتر در شورا، مطالبه‌گری از آنها را هم بیشتر می‌کند. این‌طور نیست؟ مخصوصا در حوزه زنان و آسیب‌های اجتماعی.
ما همین فکر را درباره زنان نماینده مجلس می‌کردیم اما چه شد؟ فراکسیون زنان مجلس باید سرعت بیشتری به کارهای تخصصی خود در حوزه زنان و کودکان دهد که به نتیجه عملی منجر شود و در این میان از نظر تخصصی فعالان اجتماعی این حوزه و نمایندگان سازمان‌های مردم‌نهاد بهره بگیرند.
اقداماتی که از سوی زنان مجلس انجام شده را قابل قبول نمی‌دانید؟
فکر می‌کنم افراد دغدغه‌مند خودشان باید به سمت این بخش‌ها بروند. احساس می‌کنم افرادی که منصوب می‌شوند اطلاعات کافی در ارتباط با مسائل اجتماعی ندارند. نمونه آن هم بلاتکلیفی لایحه‌های مرتبط با کودکان است. من خودم می‌خواهم با اعضای جدید شورا، جلسه‌ای بگذارم و هر چه تجربه در بخش آسیب‌های اجتماعی دارم، در اختیارشان قرار دهم.
با توجه به این‌که شما در شورای شهر پنجم حضور ندارید، چه پیشنهادهایی به اعضای جدید در حوزه آسیب‌های اجتماعی می‌دهید؟
همین راه را ادامه دهند. کمیته اجتماعی را نگه دارند و شهرداری را نسبت به این موضوعات حساس کنند و از آن مجموعه برنامه بخواهند و مراقب انحراف‌ها باشند. هر چند که در برنامه‌های آقای قالیباف انحراف زیاد وجود دارد، اما اقدامات مثبتی هم انجام شد.

 

عاقبتِ سوخت‌بری زنده در آتش سوختن است

با عمیق شدن چالش بیکاری در جنوب شرق کشور بسیاری از جوانان سیستان و بلوچستان به‌سوی سوخت‌بری کشیده شده‌اند. این مشکل این روزها به صحن مجلس نیز کشیده شده تا شاید نمایندگان برای احیای شغل در این منطقه از کشور فکری اساسی کنند.

به گزارش خبرنگار ایلنا، سوخت‌بران همانند کول‌بران برای فرار از فقر و گرسنگی به انتقال سوخت‌های فسیلی به مرز‌های مشترک سیستان و بلوچستان با پاکستان و افغانستان پناه می‌برند. کولبران با شلیک در سرما جان خود را از دست می‌دهند و سوخت‌بران با شلیک میان آتش جان نیمه سوخته خود را به زمین می‌کوبند.  

سوخت‌بری با خودروهایی که برای حمل سوخت غیراستاندارد است به خودی خود خطرناک محسوب می‌شود. تصور کنید در حال هدایت خودرویی هستید که پر از سوخت فسیلی (بنزین یا گازوئیل) است. پایت را بر پدال گاز بیشتر فشار می‌دهی تا دست خالی به خانه بازنگردی. اگر دستگیر نشوی یا به هر دلیل خودرو واژگون نشود و پیکر سوخته‌ات از لابه‌لای آتش بیرون کشیده نشود، ساعاتی بعد در ازای یک ماجراجویی مرگبار که از سر نیاز به آن تن داده‌ای، چند برگ آبی به دست‌ات داده می‌شود تا مزدِ جان به در بردنت از یک سرنوشت مهیب باشد. این تصویر بیشتر شبه به بازی‌های کامپیوتری است اما مشابه آن هر روز در جنوب شرق کشورمان بارها و بارها تکرار می‌شود.

برای ارتباط گرفتن با سوخت‌بران نیاز به تلاش زیادی نیست زیرا بسیاری از مردم در سیستان و بلوچستان از همین راه مخارج خانواده خود را تامین می‌کنند. با اولین تماس توانستیم شماره چند سوخت‌بر را به دست بیاوریم و پای قصه‌های دردناک‌شان بنشینیم.

ترس از یتیم ماندن فرزندانم مسیر زندگیم را تغییر داد

قادر ۳۵ ساله یکی از اهالی سیستان و بلوچستان است که بعد از سال‌ها سوخت‌بری اکنون به تعمیرات لوازم خانگی روی آورده. او در مورد تغییر مسیر زندگی‌اش می‌گوید: بعد از اینکه یکی از دوستانم در ماجرای قاچاق سوخت کشته شد؛ تصمیم گرفتم سوخت‌کشی (سوخت‌بری) را رها کنم. پس از مدتی کارگری به پیشنهاد یکی از دوستان به سمت کارهای فنی رفتم و حالا به تعمیر لوازم خانگی در روستاهای اطراف مشغولم.

قادر ادامه داد: هر روز با این احتمال از خانه خارج می‌شدم که شاید دیگر بازنگردم. من به همراه چهار فرزند و همسرم در خانه‌ای خشتی زندگی می‌کنیم. اگر به خانه باز نگردم خوب می‌دانم چه بر سر آنها می‌آید، آنها هم مانند بعضی از اهالی منطقه توان خرید حتی یک نان را ندارند.

این تعمیرکار لوازم خانگی گفت: در اینجا هیچ‌کس منبع درآمد مشخصی ندارد جز کارمندان. قبل از اینکه به سمت سوخت‌کشی بروم چندماهی دنبال کار گشتم ولی نتوانستم جایی مشغول به کار شوم. به ناچار با ماشین یکی از افرادی که با یک گروه همکاری می‌کرد و برایشان سوخت‌کشی می‌کرد، مشغول به کار شدم. تازه ازدواج کرده بودم و باید پولی به خانه می‌آوردم.

نزدیک به چهار سال سوخت‌بری می‌کردم تا اینکه یک روز اتفاق ناگواری افتاد. به همراه یکی از دوستانم در دو خودروی جداگانه به سمتِ خریداران پاکستانی درحرکت بودیم. حسین پشت من می‌آمد و من از آینه او را می‌دیدم. در میانه‌ی راه متوجه شدیم ما را تعقیب می‌کند. سرعت‌مان را بیشتر کردیم تا شاید از تعقیب‌مان منصرف شوند. وضعیت را از آینه دنبال می‌کردم. در یک آن صدای تیراندازی را شنیدم و ناگهان شعله آتش همه‌ی آینه را پر کرد، مجبور بودم فرار کنم و آنجا نمانم.

خانواده حسین بعد از نزدیک به دوسال موفق شدند دیه‌ی او را دریافت کنند و حالا همسر او با برادر شوهرش ازدواج کرده. شب روز واقعه که به خانه آمدم خیلی استرس داشتم. وقتی چهره‌ی فرزندانم را دیدم تصمیم گرفتم مسیر زندگی خانواده را تغییر دهم تا شاید در آینده خدا راهی برای ما باز کند.

با لیسانس برق؛ سوخت‌بری می‌کنم

محب ۲۸ ساله فارغ‌التحصیل رشته برق از دانشگاه آزاد است. او در حال حاضر برای سوخت‌بری به‌صورت اقساط یک نیسان آبی صفر کیلوتر خریده که هر شش ماه باید ۵ میلیون و ۳۰۰ هزار تومان بابت قسط‌اش بپردازد. درمورد وضعیت زندگی خود می‌گوید: نه تنها من بلکه همه هم‌سالانم در سیستان و بلوچستان سوخت‌بری می‌کنند، حداقل می‌توانم در مورد دوستان خودم این حرف را با اطمینان بزنم. زندگی در خانه خشتی که نزدیک به پنجاه سال قدمت دارد، شش فرزند که آینده مشخصی ندارند به همراه ماشینی که هر لحظه ممکن است زندگیم را به جهنم تبدیل کند، سه ضلع زندگی مرا تشکیل می‌دهند.

بعد از فارغ‌التحصیلی به دنبال کار بودم ولی مانند بسیاری از جوانان؛ شغلی مرتبط با رشته‌ی تحصیلی پیدا نکردم و هرچه خوانده بودم بی‌حاصل بود. راهی مقابلم نبود، مجبور شدم که سوخت‌بری کنم، یک خودروی باری خریدم تا به منبع درآمد خانواده‌ام تبدیل شود. شاید برای شما قابل تصور نباشد که در یکسو خانواده‌ی هشت نفره حضور دارد و در سویی دیگر یک خودرو پر از سوخت که هر لحظه امکان دارد هم خودت و هم سرمایه زندگی‌ات را به نابودی بکشاند.

این مهندس برق درمورد این شغل گفت: سوخت‌ها را اکثرا از کامیون‌هایی که به منطقه استان ما می‌آیند خریداری می‌کنیم. آنها یا با خود سوخت می‌آورند یا سوخت داخل باک خود را به ما می‌فروشند. گازوئیل را لیتری ۱۸۰ تومان می‌خریم و ۲۰۰ تا ۲۰۵ تومان به افغان‌ها می‌فروشیم. به صورت میانگین روزی بین هشتاد تا صد هزار تومان درآمد داریم. هیچ وقت نتوانسته‌ام پس‌اندازی داشته باشم چون هرچه درمی‌آورم باید خرج خانه کنم.

محب در پاسخ به این سوال که تا چه زمانی به سوخت‌بری ادامه خواهی داد، گفت: اگر کار دیگری سراغ دارید من همین الان ماشینم را می‌فروشم. حاضرم از صبح بیایم و مشغول شوم. مسیر زندگی ما همین است یا با شلیک گشتی‌ها کشته می‌شویم چو کارمان قاچاق و غیرقانونی‌ست یا راهی زندان می‌شویم یا ماشین به هر دلیل واژگون می‌شود و در آتش می‌سوزیم.

او چنین ادامه داد: سوخت‌کشی قاچاق محسوب می‌شود ولی راستش من از این سخن جا می‌خورم! آنها که ما را از این شغل نهی می‌کنند یا نمی‌دانند در اینجا بر مردم چه می‌گذرد یا خودشان هیچ تصوری از فقر ندارند. جوانان سیستان و بلوچستان تنها به این دلیل سوخت‌کشی می‌کنند که کار و منبع درآمد دیگری در استان وجود ندارد.

اگر کارگر بودم قطع نخاع نمی‌شدم

سلیمان یکی دیگر از جوانان سیستان و بلوچستان است که پیش از این به سوخت‌بری مشغول بود ولی حالا دیگر مواد سوختی جابه‌جا نمی‌کند. فرق سلیمان با قادر این است که او در حادثه‌ی واژگونی خودرویی که با آن سوخت‌بری می‌کرد، قطع نخاع شد و اکنون خانه‌نشین است. می‌گوید: نزدیک به سه سال است که خانه‌نشین شده‌ام. باید به پزشک مراجعه می‌کردم ولی پولی نداشتم. آنقدر در خانه نشستم و بوی تعفن پاهایم فضای خانه را پر کرد که درنهایت پاهایم تبدیل به دو چوب خشک شدند.

او روزی که این اتفاق برایش افتاد را چنین تعریف می‌کند: در مسیر راه تعقیبم می‌کردند. مجبور بودم سرعتم را بیشتر کنم. تا جایی که تویوتا قدرت داشت پایم را روی پدال گاز فشار دادم. آنها هم پا به پای من می‌آمدند. می‌خواستم ماشین را نگه دارم ولی دیر شده بود. دقایقی گذشت... سر یکی از پیچ‌ها دیگر نتوانستم ماشین را کنترل کنم و همراه با مقدار زیادی گازوئیل، ماشینم چپ کرد. واقعا حادثه تلخ و دردناکی بود. اصلا دوست ندارم درباره‌اش حرف بزنم. حال کنج خانه بیکارم و همراه با دو فرزندم چشم به دست مردم دارم. هیچ منبع درآمدی نداریم، با پول یارانه، کمیته امداد و اسکناس‌هایی که همسایه‌ها و مردم روستا به ما می‌دهند امورات زندگی را می‌چرخانیم.

سلیمان آرزو دارد که به روستایش کارگاه و کارخانه برده شود. می‌گوید: اگر یک کارخانه در این اطراف تاسیس می‌شد تا جوانان در آن مشغول شوند حالا وضعیت ما خیلی متفاوت بود. اگر آب داشتیم کشاورزی می‌کردیم، اگر راه بود فرار می‌کردیم. من چاره‌ای جز سوخت‌کشی نداشتم.

زندگی سوخت‌بران در صحن مجلس

محمدنعیم امینی‌فرد (رییس مجمع نمایندگان استان سیستان و بلوچستان) در رابطه با وضعیت سوخت‌بران می‌گوید: بیکاری در سطح استان باعث شده تا سوخت‌بری همه‌گیر شود. سوخت‌بران در دسته‌های سی تا چهل نفری با ماشین‌هایی که پر از بنزین و گازوئیل است در داخل شهر و جاده‌ها تردد می‌کنند که حادثه‌هایی رخ می‌دهد و باعث رعب و وحشت در بین مردم می‌شود.

امینی‌فرد با انتقاد از برخی رفتارها با سوخت‌بران خاطرنشان کرد: فعالیت‌هایی برای بهبود وضعیت معیشتی سوخت‌بران صورت گرفته است. بارها وضعیت معیشتی سوخت‌بران را به صحن مجلس کشاندیم و از مسئولان خواسته‌ایم برای حل مشکل مردم استان راه ‌حلی پیدا کنند چون در غیر این‌صورت آسیب‌هایی چون سوخت‌بری جان افراد بیشتری را خواهد گرفت.

گزارش: سیاوش پورعلی

 

پای درد دل کشاورزان مزارع بامیه در حاشیه اسلامشهر

دست‌های زخمی زنان نان‌آور

سیما 21 ساله، ساکن روستای سیمون تند و تند بامیه می‌چیند. حرف زدن هم از سرعتش کم نمی‌کند. بامیه‌ها را می‌ریزد توی سبدی که به کمرش بسته.

گاه می‌ایستد وعرق از پیشانی‌اش می‌گیرد و می‌گوید: بامیه تا ریزه به درد می‌خوره، درشت که بشه، دیگه کسی طالبش نیست. این بوته‌ها خار داره و زبره، دست بزنی تا چند روز دستت می‌سوزه
هاجر 60 ساله، در نظام آباد اسلامشهر زندگی می‌کند. از 5 صبح اینجاست. همراه با همسرش محمد که کمی دورتر ایستاده. می‌گوید: همه این کار سختیه برای من. سن و سالی ازم گذشته. دیگه وقت کارم نیست. نمی‌تونیم کارگر بگیریم، آخه از کجا بیاریم.
زانوهام درد می‌کنه. دکتر میگه نباید کار کنی اما نمیشه.همه درآمدمون همون یارانه است. پول آب، برق...
عالیه و مریم مادر و دخترند. اولین سالی است که بامیه می‌چینند.
عالیه مادر مریم ایستاده و بامیه‌ها را از شاخه جدا می‌کند. اغلب بامیه‌هایی که می‌چیند درشت‌اند، همان‌ها که قبلاً گفته‌اند خریداری ندارد. با خنده می‌گوید: روز اولشه. هنوز نمی‌دونه چکار باید بکنه. این بوته‌های کوچک بامیه دمار از کمر آدم در میاره. کشاورزی همه‌اش دردسره.
تابستان برای هر کس یک جوری می‌گذرد و به قول خودشان برای آنها هم خیلی سخت و عذاب آور. برای هاجر، سیما، عالیه، لیلا و... آنها که همه روزشان را مجبورند در مزارع بامیه بگذرانند.
همه روز یعنی از 6 صبح تا 7 و8 غروب. روز برای آنها وقتی تمام می‌شود که بامیه‌ها روی هم تلنبار شده و آماده فروش باشند، همان وقت که آفتاب در حال غروب است.
بوته‌های سبز با گل‌های زرد چشم نوازی که ممکن است سرسبزی‌ و زیبایی‌شان من و تو را به هیجان بیاورد برای آنها چیزی جز خار و زخم دست‌ها نیست.
بامیه‌ها تا کوچک‌اند ارزش دارند، باید زود بچینی‌شان. کمی که بزرگ شدند، دیگر کسی مشتری‌شان نیست وروی دستت باد می‌کنند. برای همین برای چیدن باید عجله کرد.
این روزها بامیه‌چینی شغل اصلی زنانی است که در جنوب غربی پایتخت زندگی می‌کنند. اسلامشهر وشهرک کامیونداران را که رد کنی، می‌رسی به یک جاده مشجر. آنقدر سرسبز و زیبا که دقایقی فراموش می‌کنی در تهران هستی. چند کیلومتری که در این جاده پر دار و درخت پیش می‌روی، مزارع بامیه پیدا می‌شوند. زمین های سیر و تره فرنگی هم هست، اما کشت و زرع اصلی اینجا بامیه کاری است.
زنان ساکن در روستاهای سیمون، لهک، خمارآباد و نظام آباد و... همه مشغول کارند. اگر در طول روز به این روستاها سر بزنی، تقریباً کسی را در خانه پیدا نمی‌کنی. همه سر زمین‌اند.
بچه‌ها نخستین کسانی هستند که می‌بینی‌شان. پنج، شش بچه قد و نیم قد که در آلونک حصیری دم کرده‌ای از آفتاب تند صبح تابستان، دور هم نشسته‌اند. بازی می‌کنند ومی‌خندند و پرسر و صدا سلام می‌کنند.
این آلونک‌ها محل استراحت کشاورزان هم هست. زیر سایه همین آلونک‌ها ناهار و شامی می‌خورند. ناهار و شام که نه، به قول سیما، نان و پنیری، نان و ماستی. توی این گرما که نمی‌شود غذای پختنی آورد، هرچه بیاوری زود خراب می‌شود.
سیما 21 ساله، ساکن روستای سیمون تند و تند بامیه می‌چیند.
حرف زدن هم از سرعتش کم نمی‌کند. بامیه‌ها را می‌ریزد توی سبدی که به کمرش بسته. گاه می‌ایستد وعرق از پیشانی‌اش می‌گیرد: «تابستون کابوسه برای من. می‌دونم چه روزهای سختی در انتظارمه.
از 6 صبح میام تا 8 شب. چاره چیه اما؟ تازه «دهقانیه» یعنی نصف کاریم؛ نصف صاحب زمین، نصف ما که روش کار می‌کنیم. هر چه بدن آخر کار معلوم می‌شه.
پارسال 6 ماه زحمت کشیدیم 2 میلیون و 700 کلاً دستمون رو گرفت. وقتی کار دیگه نداری مجبوری. شوهرم سربازی نرفته، هیچ جا بهش کار درست و حسابی نمیدن.
حالا فکر نکنی این پولی که داریم کار می‌کنیم هم برامون می‌مونه نه، چون قبلاً به میدون پیش فروش کردیم و همه‌اش رو خرج کردیم
دستکش پلاستیکی زرد رنگش تند و تند لابه لای بوته‌ها می‌گردد: «بامیه تا ریزه به درد می‌خوره، درشت که بشه، دیگه کسی طالبش نیست. خار داره و زبره این بوته‌ها، دست بزنی تا چند روز دستت می‌سوزه. باید روزی یه جفت دستکش عوض کنی
دستکش را از دستش بیرون می‌آورد، زیر دستکش پلاستیکی یک دستکش دیگر پوشیده اما با این همه دستانش قاچ قاچ شده: «از بس دستم توی دستکش عرق می‌کنه اینجوری می‌شه.» جمع‌آوری بامیه از بوته‌های کوتاه سخت‌ترهم هست؛ کمر سیما کاملاً خم می‌شود، وقتی بلند می‌شود، کمرش به سختی صاف می‌شود: «خونه هم که می‌رم تازه لباس بشور، غذا بپز...»
بچه‌های سیما دور و برش بازی می‌کنند. سه سال ونیم و دو ساله‌اند: «این بچه‌ها هم از صبح تا شب اینجا با من اسیرند یا توی آلونک‌اند یا اینجا کنارم. به خدا شوهرم افسردگی گرفته.
با پدر شوهرم اینا زندگی می‌کنیم و دائماً به ما میگن برین از اینجا. چرا زن و بچه‌ات را هوار ما کردی؟ ما هم که نه پول پس‌انداز داریم، نه چیزی.» سیما در 14 سالگی با شوهر 17 ساله‌اش ازدواج کرد.
او آرزو دارد زندگی بچه‌هایش مثل او نباشد و مجبور نشوند آنقدر زود ازدواج کنند. دوست دارد درسشان را بخوانند، سربازی بروند و خانه داشته باشند و بعد به فکر تشکیل خانواده بیفتند.
هاجر 60 ساله، در نظام آباد اسلامشهر زندگی می‌کند. از 5 صبح اینجاست. همراه با همسرش محمد که کمی دورتر ایستاده: «همه این کار سختیه برای من. سن و سالی ازم گذشته. دیگه وقت کارم نیست. نمی‌تونیم کارگر بگیریم، آخه از کجا بیاریم. زانوهام درد می‌کنه. دکتر میگه نباید کار کنی اما نمیشه. همه درآمدمون همون یارانه است.
پول آب، برق... مجبوریم دیگه مجبور. بیا خونه‌مون رو ببین توی یک زیر زمین زندگی می‌کنیم مثل زندان. اصلاً معلوم نیست با این همه زحمت، چیزی هم برامون بمونه یا نه؟ زمستون قرض می‌کنیم و تابستون هم کار می‌کنیم و قرض زمستون رو می‌دیم. تا حالا 3 میلیون و 500 از میدون گرفتیم، تازه یک میلیونش رو پس دادیم
محمد شوهر هاجر از بی‌آبی و بدی خاک هم گلایه دارد؛ اینکه خیلی ازبوته‌های بامیه‌ قبل از چیده شدن می‌سوزند. گوشه‌ای از خاک را که بوته‌های زرد روی هم افتاه‌اند نشانم می‌دهد: «من و هاجر پیر شدیم دیگه 5 کیلو بار هم نمی‌تونیم روی دوشمون بگیریم
محمد و هاجر از اهالی قدیمی روستای سیمون‌اند، همان روستای حاشیه‌ای که چندی پیش بازسازی شد: «اون همه سختی سیمون را کشیدیم اما گفتند چون ازآنجا رفته‌اید خونه شامل شما نمیشه! ما موندیم و این زیر زمین و این همه سختی
هاجر در آلونک حصیری زانوهای برآمده و کبودش را نشانم می‌دهد.
عالیه و مریم مادر و دخترند. نخستین سالی است که بامیه می‌چینند. ساکن خمارآبادند. عالیه مادر مریم ایستاده و بامیه‌ها را از شاخه جدا می‌کند. اغلب بامیه‌هایی که می‌چیند درشت‌اند، همان‌ها که قبلاً گفته‌اند خریداری ندارد.
مریم برای مادرش توضیح می‌دهد آنها را نچیند با خنده می‌گوید: «روز اولشه. هنوز نمی‌دونه چکار باید بکنه. این بوته‌های کوچک بامیه دمار از کمر آدم در میاره. کشاورزی همه‌اش دردسره
مریم هم دو فرزند دارد؛ یک پسر یک ساله و و یک دختر 5 ساله. می‌گوید بچه‌ها چندان اذیتش نمی‌کنند. اینجا بچه زیاد است و باهم سرگرم بازی می‌شوند. بچه‌هایش در آلونکی‌ بازی می‌کنند که از ما فاصله زیادی دارد. مریم بیش از اندازه لاغر است، طوری که مانده‌ام چطور با این جثه نحیف از عهده این همه کار بر می‌آید.
زیر آفتاب تند خیس عرق است. مهم‌ترین دغدغه‌اش آینده بچه‌هاست؛ اینکه زندگی خوبی داشته باشند و مدرسه و دانشگاه بروند: «اصلاً دوست ندارم بچه‌هایم کشاورزی کنند. بامیه زیاد سختی دارد
لیلا 50 ساله از اهالی ده لهک است. روستایی حاشیه‌ای همان نزدیکی‌های زمین‌های بامیه. چشمانش سرخ سرخ است. چادر گلدارش را روی زمین پهن کرده و رویش نشسته. می‌گوید زمینشان را تازه با گوگرد سم پاشی کرده‌اند و دمار از روزگارش درآمده: «بامیه چیدن سخته، من هم دیگه نمی‌کشم.
خیلی هوا گرمه. جوون بودم، بیشتر توان داشتم اما چاره‌ای نیست. باز همین کار تابستون باعث می‌شه زمستون رو بکشونیم. بچه‌ها همه سر و سامان گرفتن اما خودم و شوهرم که درآمدی نداریم. این لهک هم که دیدی چه وضعی داره؟ نه آب درست و حسابی داره نه گاز. به خدا، سخته خیلی. کاش لهک رو برای ما بسازن مثل سیمون
لیلا و چند زن دیگر راهی آلونک‌های کنار زمین شده‌اند. می‌روند ساعتی در سایه استراحت کنند، نفسی بکشند، جانی دوباره بگیرند و دوباره برگردند سرکارشان.
جلوی آلونک پر است از دمپایی‌های پلاستیکی و چادرهای گلدار. رقیه که می‌بیند نگاهم روی دمپایی‌ها و چادرهاست، برایم توضیح می‌دهد: «بامیه چیدن نفس آدم رو می‌گیره، طفلی‌ها حتی حال ندارند چادرها رو از روی زمین بردارند.» رقیه هندوانه کوچکی را از بوته جدا کرده و به سمت آلونک می‌رود تا دورهم ناهار امروزشان را بخورند.

 


اتحادیه آزاد کارگران ایران تاریخ: 26/5/1396 تماس با ما: k.ekhraji@gmail.com
استفاده از اخبار و مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است www.ettehadeh.com