به سايت اتحاديه آزاد کارگران ایران خوش آمديد

حرف همان حرف بود، باب دل ما   لیک بر آن اعتباری هیچ بود!

(ببخشید که کمی شعر اصلی را پیچاندم!)

ام البنین ابراهیمی اشکور عضو هیئت مدیره کانون صنفی فرهنگیان گیلان


در مملکتی زندگی می کنیم که آدمهایش وقتی مسئولیتی ندارند بسیار زیبا حرف می زنند و اگر کسی نشناسدشان، خیال می کند با یک روشنفکر تمام عیار طرف است. 
سخنان جناب دانش آشتیانی در مراسم تکریم خودش و معارفه وزیر جدید، دل آدم را می بَرَد و عوضش آه غیض از نهاد آدم برمی آورد! 
یعنی آقای وزیر، شما در طول دوره وزارت تان اینقدر سازمان! آموزش و پرورش را می شناختید و ما معلمان بی خبر دور جهان می گشتیم!؟ یعنی این همه مطلع بودید از مسائل و مشکلاتش و ما تشنه لبان پی وزیری کارآمد بودیم!؟

جناب وزیر سابق!
 همه این حرفهایی را که زدید، همان حرفهاییست که من و بسیاری از همکارانم بخاطر به زبان آوردن شان یک خط در میان احضار می شدیم به واحد حراست اداره جهت پاره ای از توضیحات! تک تک جملاتی که گفتید، همان دردهایی است که همکاران صدیق من بخاطر جستن راه درمان شان، هم اکنون یا گرفتار زندان اند، یا تبعید، یا تعلیق، و یا احضار و به بند کشیده شدن مجدد و چندین باره! 
نه، جناب وزیر قبلی! باورم نمی شود که این حرفها از اعتقادات شما سرچشمه گرفته باشد. عقیده انسانی آن چیزیست که تماما به عمل درآید وگرنه اسمش میشود شعار. بگذارید فقط یک مورد را با هم مرور کنیم؛ فرموده اید: "باید مدرسه امروز ما بتواند به کودک و نوجوان قدرت تفکر بیاموزد نه افزایش محفوظات."
حرفهای قشنگ می زنید، حرفهایی که چنگ به دل هر دردمند معلمی می اندازد،(ببخشید که ناخواسته یاد آن خواننده را در ذهنتان زنده کردم!) اما من شخصا دقیقا بخاطر همین گفته شما چند بار ناچار شدم پله های سه طبقه اداره محل خدمتم را بالا بروم تا پاسخگوی کسی باشم که پشت میز دایره حراست نشسته بود با دکمه های تا زیر گلو بسته که بی شک بسیار مراقب بود بندهای بخشنامه وزارتخانه ای حضرتعالی را بی کم و کاست و مو به مو اجرا کند تا خدانکرده مورد بازخواست بالادستی ها قرار نگیرد.

هر دوی ما می دانیم که حرفهایی که در مراسم تکریم و معارفه وزرا ایراد فرمودید عین درستی و حقیقت محض است، همچنین هر دوی ما می دانیم که این جملات را شما از لابلای مطالبات معلمان دردآشنا بیرون کشیده اید، اما در این میان، فرق بین من و شما در اینست که شما فقط حرفش را زدید و برایتان دست زدند و آفرین گفتند و مراسم تکریم با دعای صلح جویانه و مسالمت آمیز جنابعالی به خوبی و خوشی خاتمه یافت، اما من که عملا میخواستم توی کلاس قدرت تفکر شاگردانم را بالا ببرم و ذهن شان را روشن کنم تا از چنبره تقلید و پیروی محض خلاص شوند و قدرت نقدپذیری و انتقاد از دیگران در آنها تقویت یابد، دست نهادند روی گلویم و تهدید کردند و مرتب وظیفه معلمی مرا یادآور شدند که همانا صرفا تدریس محتویات (بی محتوای) کتاب درسی تالیفی می باشد؛ چیزی که من آن را آخرین کارم در کلاس می دانستم و در عوض بیشترین تلاشم بر شناساندن شاگردانم به خودشان بعنوان یک انسان بود و آگاهانیدن آنها به حق و حقوق انسانی شان، زیرا باور داشتم من حقیقتا یک معلمم نه صرفا یک مدرس.
سالهای ابتدایی تدریسم بنا را بر مبارزه گذاشتم، اما مشکل اینجا بود که اساس منطق مبارزه من بر گفتگو استوار بود و  منطق دوستانتان مشت. 
در نهایت وقتی دیدم ما هنوز بر سر اساسی ترین مسئله که همان وظیفه معلمی باشد، با هم زمین تا آسمان اختلاف نظر داریم و مهمتر از آن، قدرت تصمیم گیری چگونه بودن من در دستان افراد تحت فرمان شماست، ناچار تقاضای بازنشستگی کردم، چون دیدم نه مشت زن خوبی هستم و نه مشت خورم ملس است. با خودم گفتم: فعلا منطق گفتگو در این مکان جواب نمی دهد، باید صبورانه متمرکز شد به زیرساخت تا شاید وقتی دیگر...

امضا: یک معلم تمام وقت
۱۳۹۶/۶/۷

 


اتحادیه آزاد کارگران ایران تاریخ: 29/6/1396 تماس با ما: k.ekhraji@gmail.com
استفاده از اخبار و مطالب این سایت با ذکر منبع آزاد است www.ettehadeh.com